مرتضى مطهري

57

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

فطرت ماست يعنى ميل به بقا و ابديت و سعادت خالص ، مىخواهيم به وسيله چيزى ارضا كنيم كه آن چيز براى او آفريده نشده . حد وجودى او را نشناخته‌ايم ، او را تمام وجود و كل وجود فرض كرده‌ايم و انتظاراتى كه از كل وجود بايد داشت از او داريم و آن آرزوها برآورده نمىشود و آن وقت گله خود را سر مىدهيم . مطلب را از اينجا بايد شروع كرد كه يكى از مسائل عام البلواى بشرى ، خوبى و بدى است كه چه چيز خوب است و چه چيز بد . اين مسأله وقتى كه جنبه فلسفى به خود گرفته گاهى به اين صورت درآمده كه بعضى گفته‌اند همه چيز بد است و هستى مساوى بدى است و خوبى وجود ندارد ، خوبى در نيستى است . بعضى به عكس گفته‌اند كه هستى مساوى خوبى است و بدى مساوى نيستى . بعضىها اشياء را به دو قسم تقسيم كرده و گفته‌اند نيمى از اشياء خوب و نيمى بدند . بعضى يكباره منكر خوبى و بدى شده‌اند و گفته‌اند نه خوبى وجود دارد و نه بدى . خيام يك فيلسوف بدبين است و هستى را مساوى بدى مىبيند ، همچنين ابوالعلاء ( اشعار دكتر حميدى در مجله يغما ، سال 45 ) ( 1 ) . فلاسفه الهى قول دوم را اختيار كرده‌اند ، اما نه به اين معنى كه هيچ چيز بد نيست ، بلكه به معنى اينكه بدى از جنبه منفى اشياء سرچشمه مىگيرد و اشياء جنبه منفى دارند و بينهما بونٌ بعيد . فلسفه دوگانگى خير و شر و يزدان و اهرمن و نور و ظلمت ، مربوط به ايران قديم است و اگرچه مىگويند مربوط به زردشت نيست ، مربوط به مانويان است ، ولى در هر حال در ايران قديم بوده است . عقيده ما اين است كه خوبى و بدى نسبى است و خوبى از جنبه مثبت و بدى از جنبه منفى اشياء سرچشمه مىگيرد . خوبى و بدى دنيا نيز مربوط به اين موضوع است كه بدانيم دنيا براى چه و انسان براى چه به وجود آمده . آيا انسان براى دنياست يا

--> ( 1 ) . رجوع شود به ورقه هاى بدبينى .